سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
با سلامي دوباره...
از مقدمه چيني كه بگذريم با اينكه فقط يك دوست جوابم رو داده ادامه ميدم. اره منم تو اين مرحله از خدا خواستم كمكم كنه ويه جورايي مسير يا شايدم هدف و مقصدم رو برام روشن كنه شايد كاري كه كردم بچه گونه باشه اما مطمئنم گاهي اوقات شما هم از اين راه استفاده مي كنيد. مثل پائلو كوئليو كه اين كار رو كرد _البته بعد از من_من از خدا خواستم يه حادثه ي مهم زندگيم _كه اون زمان داشت رخ مي داد_ رو معيار موافقت و مخالفتش قرار بده و با اون پاسخم بده نمي دونم تا حالا براتون پيش اومده كه يه حادثه انقدر 50% به50% باشه كه بتونيد معيارش قرار بديد گرچه مطمئنم كه وقتي اين متن رو مي خونيد به من مي خنديد ولي من راه ديگه اي بلد نبودم و هر لحظه زمانم كوتاه تر مي شد مطمئنآ انقدر آدم منطقيي بودم كه خدا براي فهموندن من از خواب استفاده نمي كرد يا شايدم ارزش اينطور چيزي رو نداشتم _ البته اينطور انتظار كشيدن اتلاف وقت برام بود و شايد هيچ وقت پاسخ داده نمي شد_. اون ديگه با خداس كه چرا چي شد چرا چي نشد.منم بعد از اين كار هدفمرو پيدا كردم و اين هدف از اونروز تا حالا بر خلجان ذهنم اضافه شد و من به دنبال مسيري هستم كه منو به اون برسونه يه كارهايي هم كردم از آدمايي كه فكر مي كردم شايد جواب براي سؤالاتم دارن شروع كردم sms زدم . آدرس ايميل دادم. ولي به ابتدايي ترين سؤالتم هم هيچ كي پاسخ نداد. شروع اين سؤالات ممكنه عجيب باشه اما من سيري براي اون پيدا كردم كه شايد با كمك شما مسيري رو به سمت هدفم پيدا كنم سؤالام از اين قرار بود:
بخش اول:
1_چقدر شبيه تصورتان از آيندتان در دوره ي نوجواني هستيد؟
2_فرد ايده آل دوره ي جواني و نوجوانيتان چگونه بوده ؟آيا شبيه او هستيد؟
اميدوارم شما پاسخش بديد. براي من حتي يه پاسخ. مهمه!!!!!!!
از مقدمه چيني كه بگذريم با اينكه فقط يك دوست جوابم رو داده ادامه ميدم. اره منم تو اين مرحله از خدا خواستم كمكم كنه ويه جورايي مسير يا شايدم هدف و مقصدم رو برام روشن كنه شايد كاري كه كردم بچه گونه باشه اما مطمئنم گاهي اوقات شما هم از اين راه استفاده مي كنيد. مثل پائلو كوئليو كه اين كار رو كرد _البته بعد از من_من از خدا خواستم يه حادثه ي مهم زندگيم _كه اون زمان داشت رخ مي داد_ رو معيار موافقت و مخالفتش قرار بده و با اون پاسخم بده نمي دونم تا حالا براتون پيش اومده كه يه حادثه انقدر 50% به50% باشه كه بتونيد معيارش قرار بديد گرچه مطمئنم كه وقتي اين متن رو مي خونيد به من مي خنديد ولي من راه ديگه اي بلد نبودم و هر لحظه زمانم كوتاه تر مي شد مطمئنآ انقدر آدم منطقيي بودم كه خدا براي فهموندن من از خواب استفاده نمي كرد يا شايدم ارزش اينطور چيزي رو نداشتم _ البته اينطور انتظار كشيدن اتلاف وقت برام بود و شايد هيچ وقت پاسخ داده نمي شد_. اون ديگه با خداس كه چرا چي شد چرا چي نشد.منم بعد از اين كار هدفمرو پيدا كردم و اين هدف از اونروز تا حالا بر خلجان ذهنم اضافه شد و من به دنبال مسيري هستم كه منو به اون برسونه يه كارهايي هم كردم از آدمايي كه فكر مي كردم شايد جواب براي سؤالاتم دارن شروع كردم sms زدم . آدرس ايميل دادم. ولي به ابتدايي ترين سؤالتم هم هيچ كي پاسخ نداد. شروع اين سؤالات ممكنه عجيب باشه اما من سيري براي اون پيدا كردم كه شايد با كمك شما مسيري رو به سمت هدفم پيدا كنم سؤالام از اين قرار بود:
بخش اول:
1_چقدر شبيه تصورتان از آيندتان در دوره ي نوجواني هستيد؟
2_فرد ايده آل دوره ي جواني و نوجوانيتان چگونه بوده ؟آيا شبيه او هستيد؟
اميدوارم شما پاسخش بديد. براي من حتي يه پاسخ. مهمه!!!!!!!
نوشته شده توسط سميه در ساعت 15:45 | لینک
|
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
سلام. قرار بود مقدمه چيني كنم بعد برم سر اصل
مطلب.اينم مقدمه چيني:
تا حالا به بن بست رسيديد به جاييكه ندونيد بايد چي
كار كنيد و راهي نداشته باشيد.اما نه! اينطور بگم بهتره تو دو راهيي قرار بگيريد
كه به هر سمت بريد امكان سقوط وجود داره و البته مطمئنيد فقط يكي از اين راهها
وظيفه ي زندگيه شماست شما اومديد كه اين وظيفه رو انجام بديد و البته انجام ندادنش
ارامش رو از شما صلب كرده اين وظيفه مربوط به خودتونه و شايد شايد به جز ارامش
روحي خودتون و ارامش ابدي خودتون براي كس ديگه نفعي نداشته باشه.شما تو اين موقعيتتون
كه فكر كنم براي خيليا پيش مياد چي كار مي كنيد ؟
نوشته شده توسط سميه در ساعت 19:53 | لینک
|
شنبه دوازدهم مرداد 1387
سلام
نميدونم چطور بايد شروع كنم كلي حرف تو دلم دارم و كلي طرح تو ذهنم ،اما فكر كنم خيلي زوده برم سر اصل مطلب .اميدوارم بهم فرصتش رو بديد كه مقدمه چيني لازم رو انجام بدم و بعد شروع كنم.
نميدونم چطور بايد شروع كنم كلي حرف تو دلم دارم و كلي طرح تو ذهنم ،اما فكر كنم خيلي زوده برم سر اصل مطلب .اميدوارم بهم فرصتش رو بديد كه مقدمه چيني لازم رو انجام بدم و بعد شروع كنم.
نوشته شده توسط سميه در ساعت 16:4 | لینک
|
